اگه صادقانه به الناز و رضا نگاه کنی آنچه مشخص است هردو آنها در تمام شئونات زندگی
انسانهای موفقی بودند ولی آنچه هست انها در مقوله عشق انسانهایی کاملا نا موفق هستند و خواهند بود چراکه سازمان فکری آنها در یک چهار چوب غلط فرمان داده و فرمان خواهد داد.
اگه موشکافانه به این موضوع نگاه کنیم به پارامترهای زیادی برمی خوریم. ولی آنچه است امروز در جایگاهی ایستادهایم که دل در گرو هم داریم و سراسر رنجش از یکدیگر.پس به دنبال راه حل هستیم تا مقصر؛ چرا که انسانهای احمق دنبال مقصر میگردند و انسانهای دانا دنبال علل حادثه.
پس به دنبال مقصر نیستم ولی دنبال علل هستیم که باعث این فراق شده.بلکه جلوی این ناموفقیت را بگیریم چراکه اگه به همین منوال پیش برود اسمش است "شکست دل"
الناز همچنانکه قبلا گفتم ما کاملا در صفات شبیه هم هستیم .انقدر شبیه که باورش بسیار سخته ولی انچه است همین صفات در دو وجه عمل کردند از یک وجه باعث شدند دل در گروه هم داشته باشیم و در وجه دیگر باعث 13 سال فراق شد.
پس بهتر است وجه بد صفات خود را بشناسیم و عاقلانه آنها را از خود دور کنیم.
اولین مولفه که باعث شد این 13 سال رقم بخورد
ترس از عشق یک طرفه بود
موضوع محفی کردن احساس درونیمون بیشتر در مورد الناز صادق بود چراکه ترس داشت از صحبت کردن از احساس درونیش چراکه به این اعتقاد بوده رضا انکار خواهد کرد .
در حالیکه رضا دل داده بود ولی به دنبال دلیل عقلانی برای این دل دادگی بود وچون دلیل پیدا نمیکرد. دل دادگی خود را پنهان میکرد.
پس هر دو دل دادگی را مخفی کردم.
الناز به دلیل ترس از انکار رضا
رضا به دلیل منطقی نبودن دل دادگی
تو بررسی دقیق این مخفی کردن دل دادگی بهتر است به دنبال علل در بستر خانواده باشیم
. چراکه اعتقاد دارم هر دو شدیدا محجوب بزرگ شدیم و همیشه ترس داشتیم از گمان بد پدر و مادر پس با اینکه پدر و مادر بهترین دوستان ما بودند ولی به جرات در ضمینه دل دادگی انها را نا محرم دانستیم
دومین علت را در این 13 سال فراق
قدرتمند بودن میدونم
چراکه مولفه قدرت از یک وجه باعث عزتمندی ما تو عرصهای مختلف زندگی شده بود ولی در یک جهت دیگه باعث شده بود. دو دل داده جابرانه با همدیگر بخورد کنیم.چراکه مولفه قدرت را درون مایه خود احساس میکردم
و همیشه منتظر بودیم طرف مقابل دستهای خود را به نشانه تسلیم بالا برده و عشق خود را بیان کند. در حالیکه فکر نمیکردیم نهایت این برخورد جابرانه به 13 سال درازامی انجامد .چراکه اگه اگاه از این فراق بودم به حتم دستان خود را به نشانه تسلیم بالا میبردیم تا طرف مقابل پیروز باشد.
حال در مورد دومولفه بالا باید بگم
همچنانکه قبلا گفتم رضا بواسطه تایید عقل چند مدتی است که عاشق الناز شده به گونه ای که عشق عقلی و احساسی خود را به راحتی بیان میکند و ترسی ندارد از اینکه شاید این بیان عشق غیر منطقی باشد.
در مورد مولفه دوم ( برخورد جابرانه)اعتقاد دارم بعد از اتفاق روزنامه ها به دلیل اینکه خودمو مقصر میدونستم هیچگاه جابرانه برخورد نکردم حتی تو بسیاری از موافق به واسطه هماهنگ نبودن عقل با احساسم سعی میکردم این جبر متوجه خودم باشه تا الناز
پارگراف بالا علل و رفع نقص من بود و حالا الناز خودت ببین با این دو تا مولفه بالا چند چند هستی و چگونه باید رفع نقص کنی ------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پا ورقی
همیشه از رضا در مورد عشق مبتنی بر احساس و عشق مبتنی بر عقل شنیدی و شاید بارها از خودت پرسیدی چرا این ادم اینقدر دارای نظم فکری است.چرا در عشق به دنبال منطق است.
عزیزم الناز باور کن این چهار چوب درسته.
بهتر دورو برتو نگاه کن
عشق مبتنی بر احساس میتونه سراغاز یک زندگی مشترک باشه؛ ولی به طبع نمیتونه یک پایان همدمی تا مرگ رو همراه داشته باشه.چراکه یک زندگی مشترک زناشویی بعد چند مدت مولفه های احساسی خود را از دست میدهد و اون چیزیکه زندگی رو پایدار میکنه عشق مبتنی بر عقل است.
چراکه اون عشق مبتنی بر عقل همچنانکه باعث یک زندگی پایدار و ارام میشوند این توانایی را دارد جنبه عشق احساسی زندگی مشترک را هر روز قویتر کنه.
پس باور کن این جمله معروف رضا رو
"عشق منطق نداره اگه داشته باشه اسمش پرستش است"
الناز من به دنبال معشوقه نبودم . من به دنبال معبود بودم. کسیکه بتونم یک زندگی سرار ارامش را باهاش داشته باشم.
درسته دنبال مکمل خودم نبودم دنبال یکی کاملا شبیه خود بودم تا از هم یاد بگیریم و با هم راه کمال را طی کنیم ولی ان چیزکه قسمت ما شد هر یک به تنهایی راه کمال را طی کردیم .
الناز این فراق 13 ساله دارای هزاران مولفه تاثیر گذار بوده ولی من با هیچ کدوم کار ندارم چراکه خودمو مقصر میدونم. چراکه هیچگاه نباید الناز را با چهار چوبهای ذهنی خودم قیاس میکردم. چراکه این موضوع باعث شده بود همیشه توقعات از شما بیشتر از سن و سالت باشه.در حالیکه باید اون کارهای الناز را با مقیاس الناز معیار میکردم.
تاکید دوباره
وبلاک درست کن و خودتو به چالش ذهنی بکش بگزار اطلاعات ناخود اگاهت به اگاهی تبدیل بشه دوباره خنده به لبهات بر خواهد گشت.
و در نهایت بوسه بی منت