درست است
عشق دو وجه دارد عشق از دیدگاه "قلب" و عشق از دیدگاه "عقل" .انچه است عشق از دیدگاه "قلب" عشقی است از جنسن عوام. عوامی که قلب را مقدم بر عقل دارند اینگونه عشقها بواسطه پایمندی به پارامترهای ناپایدار به گذر زمان دچار نوسانهای گوناگونی میشوند به گونهای که رنگ اصالت خود را از دست میدهند.
ولی عشق از دیدگاه "عقل" عشقی است از جنس خواص انانکه عقل را مقدم بر قلب میدانند.اینگونه عشقها بواسطه پایبندی به پارامترهای پایدار درگذر زمان دچار نوسان نشده و به هیچ وجه رنگ اصالت خود را از دست نمیدهند.
بانوی عزیزم تمام مشکلات این 13 سال رضا که ترکشهاش گریبان گیر شما شده بود همین مساله کوچک ولی بنیادی بود.درسته رضا همیشه به دنبال یک سرشت متعالی بود شرستی که در مقابل تمام نیروهای بیرونی رنگ به رخسارش تغییر نکند. همانند یک کوهسار استوار باشد.چرا که به دنبال عشق عقلی بود
هرچه بود تمام این 13 سال شما هیچ موقع اجازه ندادید شناخته شوید و درگاه شناخت رضا چیزی نبود به جز مولفه های دریافتی از پیرامون.
انچه بود تمام مولفه های پیرامونی موید این بودند که شما انسان متعالی نیستید, چراکه عقل بواسطه مولفه های دریافتی شما را مناسب نمیدید؛ ولی انچه بود یک
"حس ناشناخته" که هنوز به اگاهی تبدیل نشده بود در تمام این 13 سال در حال کشمکش با عقل بود چرا که استنیاط ان چیزی کاملا متفاوت با استنباط عقل بود.
و امروز بعد از 13 سال ان حس ناشناخته به اگاهی تبدیل شده اگاهی به صورت فاکتور عقلی در امده. به گونهای که با صدای بلند با پس لرزه های اشک داد میزنم "بواسطه عقل عاشق الناز شدم نه قلب" عشقی از جنس
استوارای کوهسار .پس این عشق را نه رفتار پدرت و نه هزاران مولفه دیگر نمیتوانند خراب کنند مگر اینکه مرگ به نابودی بکشش
تقدیم به بانوی عزیزم
برچسب: عشق یا منطق,عشق یا منطق در ازدواج,
نویسنده: بنیامین مقدم
تاريخ: دوشنبه
12 مهر
1395 ساعت: 4:26